پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

ای ساقی می بیار پیوست

کان یار عزیز توبه بشکست

برخاست ز جای زهد و دعوی

در میکده با نگار بنشست

بنهاد ز سر ریا و طامات

از صومعه ناگهان برون جست

بگشاد ز پای بند تکلیف

زنار مغانه بر میان بست

می خورد و مرا بگفت می خور

تا بتوانی مباش جز مست

اندر ره نیستی همی رو

آتش در زن بهر چه زی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵نرگسین چشما به گرد نرگس تو تیر چیست
  2. شمارهٔ ۵۶ماه‌رویا! گرد آن رخ زلف چون زنجیر چیست؟
  3. شمارهٔ ۵۷عشقْ بازیچه و حکایت نیست
  4. شمارهٔ ۵۸ای پسر! عشق را بدایت نیست
  5. شمارهٔ ۵۹هرکه را دردِ بی‌نهایت نیست
  6. شمارهٔ ۶۰چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست
  7. شمارهٔ ۶۱معشوقه از آن ظریف‌تر نیست
  8. شمارهٔ ۶۲جام می پر کن که بی جام میم انجام نیست
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.