پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

جام می پر کن که بی جام میم انجام نیست

تا به کام او شوم این کار جز ناکام نیست

ساقیا ساغر دمادم کن مگر مستی کنم

زان که در هجر دلارامم مرا آرام نیست

ای پسر دی رفت و فردا خود ندانم چون بود

عاشقی ورزیم و زین به در جهان خودکام نیست

دام دارد چشم ما دامی نهاده بر نهیم

کیست کو هم بسته و پا بستهٔ این دام نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست
  2. شمارهٔ ۶۵کارِ دل باز ای نگارینا ز بازی در گذشت
  3. شمارهٔ ۶۶سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت
  4. شمارهٔ ۶۷زینهار این یادگار از دست رفت
  5. شمارهٔ ۶۸عشق ازین معشوقگان بی وفا دل بر گرفت
  6. شمارهٔ ۶۹هر آن روزی که باشم در خرابات
  7. شمارهٔ ۷۰تا سوی خرابات شد آن شاه خرابات
  8. شمارهٔ ۷۱چه خواهی کرد قرایی و طامات
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.