پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست

وصل لب تو در خور هر بی خبری نیست

هر چند نگه می‌کنم از روی حقیقت

یک لحظه ترا سوی دل ما نظری نیست

تا پای تو از دایرهٔ عهد برون شد

در هستی خویشم به سر تو که سری نیست

بر تو بدلی نارم و دیگر نکنم یاد

هر چند که آرام تو جز باد گری نیست

در بند خسی وین عجبی نیست که امروز

اسبی که به کار آید بی داغ خری نیست

خصم به بدی گفتن من لب چه گشاید

من بنده مقرم که خود از من بتری نیست

بسیار جفا هات رسیدست به رویم

المنة الله که ترا دردسری نیست

بسیار سمرهاست در آفاق ولیکن

دلسوزتر از عشق من و تو سمری نیست

بسیار گذر کرد در آفاق سنایی

افتاد به دام تو و از تو گذری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت
  2. شمارهٔ ۶۷زینهار این یادگار از دست رفت
  3. شمارهٔ ۶۸عشق ازین معشوقگان بی وفا دل بر گرفت
  4. شمارهٔ ۶۹هر آن روزی که باشم در خرابات
  5. شمارهٔ ۷۰تا سوی خرابات شد آن شاه خرابات
  6. شمارهٔ ۷۱چه خواهی کرد قرایی و طامات
  7. شمارهٔ ۷۲نخواهم من طریق و راه طامات
  8. شمارهٔ ۷۳گل به باغ آمده تقصیر چراست
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.