پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست

سوگند خورم من که بجای تو کسم نیست

امروز منم عاشق بی‌مونس و بی‌یار

فریاد همی‌خواهم و فریادرسم نیست

در عشق نمی‌دانم درمانِ دلِ خویش

خواهم که کنم صبر ولی دست‌رسم نیست

خواهم که به‌بازی نفسی با تو برآرم

از تنگ‌دلی جانا جای نفسم نیست

هر شب به سر کوی تو آیم متواتر

با بدرقهٔ عشق تو بیم عسسم نیست

گویی که: "طلبکار دگر یاری، رو رو!"

آری صنما محنت عشق تو بسم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵کارِ دل باز ای نگارینا ز بازی در گذشت
  2. شمارهٔ ۶۶سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت
  3. شمارهٔ ۶۷زینهار این یادگار از دست رفت
  4. شمارهٔ ۶۸عشق ازین معشوقگان بی وفا دل بر گرفت
  5. شمارهٔ ۶۹هر آن روزی که باشم در خرابات
  6. شمارهٔ ۷۰تا سوی خرابات شد آن شاه خرابات
  7. شمارهٔ ۷۱چه خواهی کرد قرایی و طامات
  8. شمارهٔ ۷۲نخواهم من طریق و راه طامات
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.