پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

زینهار این یادگار از دست رفت

در غم تو روزگار از دست رفت

چون مرا دل بود با او برقرار

دل شد و با دل قرار از دست رفت

سیم و زر بودی مرا و صبر و هوش

در غم تو هر چهار از دست رفت

پای من در دام تو بس سخت ماند

گر نگیری دست کار از دست رفت

یار بودی مر مرا از روی مهر

یاری اکنون کن که یار از دست رفت

اینهمه خوار است کاندر عاشقی

چون سنایی صدهزار از دست رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹هر آن روزی که باشم در خرابات
  2. شمارهٔ ۷۰تا سوی خرابات شد آن شاه خرابات
  3. شمارهٔ ۷۱چه خواهی کرد قرایی و طامات
  4. شمارهٔ ۷۲نخواهم من طریق و راه طامات
  5. شمارهٔ ۷۳گل به باغ آمده تقصیر چراست
  6. شمارهٔ ۷۴ای مستان خیزید که هنگام صبوح است
  7. شمارهٔ ۷۵رازی ز ازل در دل عشاق نهانست
  8. شمارهٔ ۷۶راه فقر است ای برادر فاقه در وی رفتن است
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.