پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

گل به باغ آمده تقصیر چراست

ساقیا جام می لعل کجاست

به چنین وقت و چنین فصل عزیز

کاهلی کردن و سستی نه رواست

ای سنایی تو مکن توبه ز می

که ترا توبه درین فصل خطاست

عاشقی خواهی و پس توبه کنی

توبه و عشق بهم ناید راست

روزکی چند بود نوبت گل

روزه و توبه همه روز بجاست

جز از آن نیست که گویند مرا

یار بود آنکه نه از مجمع ماست

شد به بد مردی و میخانه گزید

نیک مردی را با زهد نخواست

من به بد مردی خرسند شدم

هر قضایی که بود خود ز قضاست

ای بدا مرد که امروز منم

ای خوشا عیش که امروز مراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵رازی ز ازل در دل عشاق نهانست
  2. شمارهٔ ۷۶راه فقر است ای برادر فاقه در وی رفتن است
  3. شمارهٔ ۷۷دوش رفتم به سر کوی به نظّارهٔ دوست
  4. شمارهٔ ۷۸اندر دل من عشق تو چون نور یقین است
  5. شمارهٔ ۷۹شور در شهر فکند آن بت زُنّارپرست
  6. شمارهٔ ۸۰در کوی ما، که مسکنِ خوبان سعتری‌ست
  7. شمارهٔ ۸۱ای سنایی خواجگی در عشق جانان شرط نیست
  8. شمارهٔ ۸۲هر که در راه عشق صادق نیست
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.