پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

ای پسر! عشق را بدایت نیست

در ره عاشقی نهایت نیست

اگرَت عشق هست شاکر باش

که به عشقْ اندرون شکایت نیست

گر بنالی ز حال عشق، تو را

علت عاشقی بغایت نیست

جهد کن جهد تا به عشق رسی

کانچه گفتم ترا کفایت نیست

ز عمل کام دل شود حاصل

درد را نزد من حکایت نیست

چون وصیت کنم به عشقْ تو را

که مرا نوبتِ وصایت نیست

عشقْ ما را ولایتی داده‌ست

که کسی را چنان ولایت نیست

رایت خیلِ عشق فعل بوَد

عشق را نزدِ عقل رایت نیست

هر کرا عشق نیست در دل و جان

در دل و جان او هدایت نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست
  2. شمارهٔ ۶۱معشوقه از آن ظریف‌تر نیست
  3. شمارهٔ ۶۲جام می پر کن که بی جام میم انجام نیست
  4. شمارهٔ ۶۳جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست
  5. شمارهٔ ۶۴عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست
  6. شمارهٔ ۶۵کارِ دل باز ای نگارینا ز بازی در گذشت
  7. شمارهٔ ۶۶سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت
  8. شمارهٔ ۶۷زینهار این یادگار از دست رفت
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.