پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

عشقْ بازیچه و حکایت نیست

در ره عاشقی شکایت نیست

حُسن معشوق را چو نیست کران

درد عشاق را نهایت نیست

مبر این ظن که عشق را به جهان

جز به دل بردنش ولایت نیست

رایت عشق آشکارا بِه

زان که در عشق روی و رایت نیست

عالَم عِلم نیست عالم عشق

رؤیتِ صدق چون روایت نیست

هر که عاشق شناسد از معشوق

قوّت عشق او بغایت نیست

هر چه داری چو دل بباید باخت

عاشقی را دلی کفایت نیست

به هدایت نیامدست از کفر

هر کرا کفر چون هدایت نیست

کس به دعوی، به دوستی نرسد

چون ز معنی درو سرایت نیست

نیک بشناس کانچه مقصودست

بجز از تحفه و عنایت نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹هرکه را دردِ بی‌نهایت نیست
  2. شمارهٔ ۶۰چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست
  3. شمارهٔ ۶۱معشوقه از آن ظریف‌تر نیست
  4. شمارهٔ ۶۲جام می پر کن که بی جام میم انجام نیست
  5. شمارهٔ ۶۳جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست
  6. شمارهٔ ۶۴عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست
  7. شمارهٔ ۶۵کارِ دل باز ای نگارینا ز بازی در گذشت
  8. شمارهٔ ۶۶سرگران از چشم دلبر دوش چون بر ما گذشت
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.