پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

دارم سر خاک پایت ای دوست

آیم به در سرایت ای دوست

آنها که به حسن سرفرازند

نازند به خاکپایت ای دوست

چون رای تو هست کشتن من

راضی شده‌ام برایت ای دوست

خون نیز ترا مباح کردم

دیگر چکنم به جایت ای دوست

دانی نتوان کشید ازین بیش

بار ستم جفایت ای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰گر تو پنداری که جز تو غم‌گسار‌م نیست‌، هست
  2. شمارهٔ ۵۱گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست
  3. شمارهٔ ۵۲کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هست
  4. شمارهٔ ۵۳ای ساقی می بیار پیوست
  5. شمارهٔ ۵۴سبب عاشقان نه نیکوییست
  6. شمارهٔ ۵۵نرگسین چشما به گرد نرگس تو تیر چیست
  7. شمارهٔ ۵۶ماه‌رویا! گرد آن رخ زلف چون زنجیر چیست؟
  8. شمارهٔ ۵۷عشقْ بازیچه و حکایت نیست
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.