پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوست

برگرد بنده‌وار به گرد مقام دوست

گرد سرای دوست طوافی کن و ببین

آن بار و بارنامه و آن احتشام دوست

خواهی که نرخ مشک شکسته شود به چین

بر زن به زلف پر شکن مشکفام دوست

برخاست اختیار و تصرف ز فعل ما

چون کم زدیم خویشتن از بهر کام دوست

خواهی که بار عنبر بندی تو از سرخس

زآنجا میار هیچ خبر جز پیام دوست

خواهی که کاروان سلامت بود ترا

همراه خویش کن به سوی ما سلام دوست

بر دانه‌های گوهر او عاشقی مباز

تا همچو من نژند نمانی به دام دوست

با خود بیار خاک سر کوی او به من

تا بر سرش نهم به عزیزی چو نام دوست

بینا مباد چشم من ار سوی چشم من

بهتر ز توتیا نبود گَرد گام دوست

گر دوست را به غربت من خوش بود همی

ای من رهی غربت و ای من غلام دوست

از مال و جان و دین مر ار کام جوید او

بی کام بادم ار کنم آن جز به کام دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهست
  2. شمارهٔ ۵۰گر تو پنداری که جز تو غم‌گسار‌م نیست‌، هست
  3. شمارهٔ ۵۱گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست
  4. شمارهٔ ۵۲کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هست
  5. شمارهٔ ۵۳ای ساقی می بیار پیوست
  6. شمارهٔ ۵۴سبب عاشقان نه نیکوییست
  7. شمارهٔ ۵۵نرگسین چشما به گرد نرگس تو تیر چیست
  8. شمارهٔ ۵۶ماه‌رویا! گرد آن رخ زلف چون زنجیر چیست؟
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.