پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

ای جان جهان! کبر تو هر روز فزون‌ست

لیکن چه توان کرد؟ که وقت تو کنون‌ست

نشگفت اگر کبر تو هرگز نشود کم

چون خوبی دیدار تو هر روز فزون‌ست

عالم ز جمال تو پرآوازه شد امروز

زیرا که جمال تو ز اندازه برون‌ست

در زلف تو، تاب و گره و بند و شکنج‌ست

در چشم تو، مکر و حیل و زرق و فسون‌ست

تا من رخ چون چشمهٔ خورشید تو دیدم

چشمم ز غم عشق تو چون چشمهٔ خون‌ست

ای رفته ز نزدیک سنایی خبرت هست

کز عشق تو حال من دل سوخته چون‌ست؟

از مهر تو چون نقطهٔ خون‌ست دلم زآنک

بر ماه تو را دایرهٔ غالیه گون‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸دارم سر خاک پایت ای دوست
  2. شمارهٔ ۴۹روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهست
  3. شمارهٔ ۵۰گر تو پنداری که جز تو غم‌گسار‌م نیست‌، هست
  4. شمارهٔ ۵۱گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست
  5. شمارهٔ ۵۲کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هست
  6. شمارهٔ ۵۳ای ساقی می بیار پیوست
  7. شمارهٔ ۵۴سبب عاشقان نه نیکوییست
  8. شمارهٔ ۵۵نرگسین چشما به گرد نرگس تو تیر چیست
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.