پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

راه عشق از روی عقل از بهر آن بس مشکل‌ست

کآن نه راه صورت و پای‌ست کآن راه دل‌ست

بر بساط عاشقی از روی اخلاص و یقین

چون ببازی جان و تن مقصود آن گه حاصل‌ست

زینهار از روی غفلت این سخن‌بازی مدان

زان که سر در باختن در عشق اول منزل‌ست

فرق کن در راه معنی کار دل با کار گل

کاین که تو مشغول آنی ای پسر کار گل‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست
  2. شمارهٔ ۴۳زان چشم پر از خمار سرمست
  3. شمارهٔ ۴۴دوست چنان باید کان منست
  4. شمارهٔ ۴۵تا خیال آن بت قصاب در چشم من است
  5. شمارهٔ ۴۶ای جان جهان! کبر تو هر روز فزون‌ست
  6. شمارهٔ ۴۷ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوست
  7. شمارهٔ ۴۸دارم سر خاک پایت ای دوست
  8. شمارهٔ ۴۹روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهست
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.