پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست

گرچه او را هر نفس بر من جفایی دیگرست

من بر او ساعت به ساعت فتنه زانم کز جمال

هر زمان او را به من از نو عنایی دیگرست

گر قضا مستولی و قادر شود بر هر کسی

بر من بیچاره عشق او قضایی دیگرست

باد زلفش از خوشی می‌آورد بوی عبیر

خاک پایش از عزیزی توتیایی دیگرست

از لطیفی آفتاب دیگرست آن دلفریب

از ضعیفی عاشقش گویی هبایی دیگرست

یک زمان از رنج هجرانش دلم خالی مباد

کو مرا جز وصل او راحت فزایی دیگرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱ای پر دُر گوش من ز چنگت
  2. شمارهٔ ۴۲توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست
  3. شمارهٔ ۴۳زان چشم پر از خمار سرمست
  4. شمارهٔ ۴۴دوست چنان باید کان منست
  5. شمارهٔ ۴۵تا خیال آن بت قصاب در چشم من است
  6. شمارهٔ ۴۶ای جان جهان! کبر تو هر روز فزون‌ست
  7. شمارهٔ ۴۷ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوست
  8. شمارهٔ ۴۸دارم سر خاک پایت ای دوست
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.