پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست

دی که بودم روزه‌دار امروز هستم بت‌پرست

از ترانهٔ عشق تو نور نبی موقوف گشت

وز مغابهٔ جام تو قندیلها بر هم شکست

رمزهای لعل تو دست جوانمردان گشاد

حلقه‌های زلف تو پای خردمندان ببست

ابروی مقرونت ای دلبر کمان اندر کشید

ناوک مژگانت ای جانان دل و جانم بخست

با چنان مژگان و ابرو با چنان رخسار و لب

بود نتوان جز صبور و عاشق و مخمور و مست

پارسایی را بود در عشق تو بازار سست

پادشاهی را بود در وصل تو مقدار پست

جز برای تو نسازم من ز فرق خویش پای

جز به یاد تو نیارم سوی رطل و جام دست

شادی و آرام نبود هر کرا وصل تو نیست

هر کرا وصل تو باشد هر چه باید جمله هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴دوست چنان باید کان منست
  2. شمارهٔ ۴۵تا خیال آن بت قصاب در چشم من است
  3. شمارهٔ ۴۶ای جان جهان! کبر تو هر روز فزون‌ست
  4. شمارهٔ ۴۷ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوست
  5. شمارهٔ ۴۸دارم سر خاک پایت ای دوست
  6. شمارهٔ ۴۹روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهست
  7. شمارهٔ ۵۰گر تو پنداری که جز تو غم‌گسار‌م نیست‌، هست
  8. شمارهٔ ۵۱گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.