پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

دوست چنان باید کان منست

عشق نهانی چه نهان منست

عاشق و معشوق چو ما در جهان

نیست دگر آنچه گمان منست

جان جهان خواند مرا آن صنم

تا بزیم جان جهان منست

کیست درین عالم کو را دگر

یار وفادار چنان منست

حال ببین پیش بپرس از همه

تا تو نگویی به زبان منست

دوش مرا گفت که آن توام

آن منست ار چه نه آن منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶ای جان جهان! کبر تو هر روز فزون‌ست
  2. شمارهٔ ۴۷ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوست
  3. شمارهٔ ۴۸دارم سر خاک پایت ای دوست
  4. شمارهٔ ۴۹روی تو ای دلفروز گر نه چو ماهست
  5. شمارهٔ ۵۰گر تو پنداری که جز تو غم‌گسار‌م نیست‌، هست
  6. شمارهٔ ۵۱گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست
  7. شمارهٔ ۵۲کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هست
  8. شمارهٔ ۵۳ای ساقی می بیار پیوست
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.