پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

ای جهانی پر از حکایت تو

گه ز شکر و گه از شکایت تو

برگشاده به عشق و لاف زبان

خویشتن بسته در حمایت تو

ای امیری که بر سپهر جمال

آفتابست و ماه رایت تو

هست بی تحفهٔ نشاط و طرب

آنکه او نیست در حمایت تو

هر سویی تافتم عنان طلب

جز عنانیست بی‌عنایت تو

جان و دل را همی نهیب رسد

زین ستمهای بی نهایت تو

ای همه ساله احسن الحسنی

در صحیفهٔ جمال آیت تو

در وفا کوش با سنایی از آنک

چند روزست در ولایت تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹ای همه انصاف‌جویان بندهٔ بی‌داد تو
  2. شمارهٔ ۳۵۰خنده گریند همی لاف‌زنان بر در تو
  3. شمارهٔ ۳۵۱حلقهٔ ارواح بینم گرد حلقهٔ گوش تو
  4. شمارهٔ ۳۵۲ای شادی و غم ز صلح و جنگ تو
  5. شمارهٔ ۳۵۳ای مونسِ جانِ من، خیال تو
  6. شمارهٔ ۳۵۴ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو
  7. شمارهٔ ۳۵۵موی چون کافور دارم از سر زلفین تو
  8. شمارهٔ ۳۵۶تا کی از عشوه و بهانهٔ تو
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.