پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

موی چون کافور دارم از سر زلفین تو

زندگانی تلخ دارم از لب شیرین تو

خاک بر سر کردم از طور رخ پر آب تو

سنگ بر دل بستم از جور دل سنگین تو

مونس من ماه و پروین است هر شب تا به روز

زان رخ چون ماه و زان دندان چون پروین تو

زعفران‌ست از رخ من توده بر بالین من

ارغوان‌ست از رخ تو سوده بر بالین تو

گر مسلمان کشتن آیین باشد اندر کافری

در مسلمانی مسلمان کشتن‌ست آیین تو

رخنه افتد بی‌شک اندر دین تو زین کارها

کی پسندد عاشق تو رخنه اندر دین تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷عاشقم بر لعل شکرخای تو
  2. شمارهٔ ۳۵۸باز افتادیم در سودای تو
  3. شمارهٔ ۳۵۹ای گشته ز تابش صفای تو
  4. شمارهٔ ۳۶۰ای کعبهٔ من در سرای تو
  5. شمارهٔ ۳۶۱تا بدیدم زلف عنبرسای تو
  6. شمارهٔ ۳۶۲ای ببرده آب آتش روی تو
  7. شمارهٔ ۳۶۳باد عنبر برد خاک کوی تو
  8. شمارهٔ ۳۶۴گر خسته دل همی نپسندی بیار رو
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.