پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۴

ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو

دوش زاری کردمی در آرزوی نام تو

از عتاب خود کنون پرم به بر گر بهر تو

پر بریده به بود تا مانم اندر دام تو

می‌نبود آن رخ نصیب چشم‌، اکنون آمدم

تا صدف گردد مگر گوش من از پیغام تو

نیست اندر تو چو یوم‌الحشر لهو و ظلم و لغو

همچو یوم‌الحشر بی‌انجام باد ایام تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۶تا کی از عشوه و بهانهٔ تو
  2. شمارهٔ ۳۵۷عاشقم بر لعل شکرخای تو
  3. شمارهٔ ۳۵۸باز افتادیم در سودای تو
  4. شمارهٔ ۳۵۹ای گشته ز تابش صفای تو
  5. شمارهٔ ۳۶۰ای کعبهٔ من در سرای تو
  6. شمارهٔ ۳۶۱تا بدیدم زلف عنبرسای تو
  7. شمارهٔ ۳۶۲ای ببرده آب آتش روی تو
  8. شمارهٔ ۳۶۳باد عنبر برد خاک کوی تو
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.