پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۳

ای مونسِ جانِ من، خیال تو

خوش‌تر ز جهان جان وصال تو

جان‌های مقدس خردمندان

سرگشته به پیش زلف و خال تو

کس نیست به بیدلی نظیر من

چون نیست به دلبری همال تو

گر صورت عشق و حسن کس بیند

آن مثل من است با خیال تو

لیکن چه کنم چو آیدم خوش‌تر

از حال جهان همه محال تو؟

هر چند همیشه تنگدل باشم

از تیر دو چشم بد‌سگال تو

خرسند شوم چو گویی‌ام یک ره

«ای خسته! چگونه بود حال تو‌؟»

هستم به جوال عشوه‌ات دائم

وآن کیست که نیست در جوال تو‌؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۵موی چون کافور دارم از سر زلفین تو
  2. شمارهٔ ۳۵۶تا کی از عشوه و بهانهٔ تو
  3. شمارهٔ ۳۵۷عاشقم بر لعل شکرخای تو
  4. شمارهٔ ۳۵۸باز افتادیم در سودای تو
  5. شمارهٔ ۳۵۹ای گشته ز تابش صفای تو
  6. شمارهٔ ۳۶۰ای کعبهٔ من در سرای تو
  7. شمارهٔ ۳۶۱تا بدیدم زلف عنبرسای تو
  8. شمارهٔ ۳۶۲ای ببرده آب آتش روی تو
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.