پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۹

ای همه انصاف‌جویان بندهٔ بی‌داد تو

زاد جان رادمردان حسن مادرزاد تو

حسن را بنیاد افگندی چنان محکم که نیست

جز «و یبقی وجه ربک» نقش بی‌بنیاد تو

بوالفضولان‌را سوی تو راه نبود تا بود

کبریا در بادبان رایگان آباد تو

آتش اندر خاکپاشان همه عالم زدند

هر که‌را بر روی آب تست در سر باد تو

تنگ‌چشمان را ز تو گردی نخیزد تا بود

«لن تنالوا البر حتی تنفقوا» بر یاد تو

ای بسا در حقهٔ جان غیورانت که هست

نعره‌های سر به مُهر از درد بی‌فریاد تو

فتنه بودی یاسمینت از برگ گل نشکفته بود

فتنه‌تر گشتی چو بررست از سمن شمشاد تو

«فالق الاصباح» بر جان‌های ما داد تو خواند

هین که وقت «جاعل اللیل» آمد از بیداد تو

اندر این مجلس به ما شادی و غمگینی ز خصم

چشم بد دور از دل غمگین و طبع شاد تو

روی ما تازه‌ست تا تو حاضری از روی تو

جان ما خوش باد چون غایب شوی بر یاد تو

یک‌زمان خوش باش با ما پیش از آن کز بیم خصم

روز مانا خوش کند گفتار «شب خوش باد» تو

این‌همه سحر حلال آخر که‌ات آموزد همی‌؟

گر سنایی نیست اندر ساحری استاد تو‌؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۱حلقهٔ ارواح بینم گرد حلقهٔ گوش تو
  2. شمارهٔ ۳۵۲ای شادی و غم ز صلح و جنگ تو
  3. شمارهٔ ۳۵۳ای مونسِ جانِ من، خیال تو
  4. شمارهٔ ۳۵۴ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو
  5. شمارهٔ ۳۵۵موی چون کافور دارم از سر زلفین تو
  6. شمارهٔ ۳۵۶تا کی از عشوه و بهانهٔ تو
  7. شمارهٔ ۳۵۷عاشقم بر لعل شکرخای تو
  8. شمارهٔ ۳۵۸باز افتادیم در سودای تو
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.