پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۶

گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او

چون ز ما پنهان کند هر ساعتی دیدار او

یک زمان در هجر و وصل او شود خرم دلم

این چه آفت رفت یارب بر من از دیدار او

غمزهٔ غماز او چون می‌رباید جان و دل

گر نشد جادو به رخ آن طرهٔ طرار او

گر نیابم وصل رویش باشد از وی اینقدر

عمر یارب می‌گذارم در غم تیمار او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۸ای شکسته رونق بازار جان، بازار تو
  2. شمارهٔ ۳۴۹ای همه انصاف‌جویان بندهٔ بی‌داد تو
  3. شمارهٔ ۳۵۰خنده گریند همی لاف‌زنان بر در تو
  4. شمارهٔ ۳۵۱حلقهٔ ارواح بینم گرد حلقهٔ گوش تو
  5. شمارهٔ ۳۵۲ای شادی و غم ز صلح و جنگ تو
  6. شمارهٔ ۳۵۳ای مونسِ جانِ من، خیال تو
  7. شمارهٔ ۳۵۴ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو
  8. شمارهٔ ۳۵۵موی چون کافور دارم از سر زلفین تو
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.