پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

ای رشک رخ حورا آخر چه جمالست این

وی سرو سمن سیما آخر چه کمالست این

کوشم به وفای تو کوشی به جفای من

کس نی که ترا گوید آخر چه خیالست این

نابوده شبی شادان از وصل تو ای جانان

در هجر مرا کشتی آخر چه وبالست این

شد اصل همه شادی ای دوست وصال تو

ای اصل همه شادی آخر چه وصالست این

هر گه که مرا بینی گویی که: مرا خواهی؟

گر می‌ندهی عشوه آخر چه سوالست این

خواهم که ترا بینم یک بار به هر ماهی

تن درندهی با من آخر چه ملالست این

هر مرغ که زیرک‌تر هر مرد که عاقل‌تر

در شد به جوال تو آخر چه جوالست این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین
  2. شمارهٔ ۳۴۲جاوید زی ای تو جان شیرین
  3. شمارهٔ ۳۴۳اسب را باز کشیدی در زین
  4. شمارهٔ ۳۴۴ای لعبت مشکین کله بگشای گوی از آن کله
  5. شمارهٔ ۳۴۵چون سخن زان زلف و رخ گویی مگو از کفر و دین
  6. شمارهٔ ۳۴۶گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او
  7. شمارهٔ ۳۴۷ای جهانی پر از حکایت تو
  8. شمارهٔ ۳۴۸ای شکسته رونق بازار جان، بازار تو
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.