پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

اسب را باز کشیدی در زین

راه را کردی بر خانه گزین

راه بیداری آوردی پیش

دل من کردی گمراه و حزین

بدل و شق بپوشیدی درع

بدل جام گرفتی زوبین

دست بردی به سوی تیر و کمان

روی دادی به سوی حرب و کمین

نه براندیشی از کرب زمان

نه ببخشایی بر خلق زمین

تا نبینم رخ چون ماه ترا

بارم از دیده به رخ بر پروین

چون بخسبم ز فراق تو مرا

غم بود بستر و حیرت بالین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵چون سخن زان زلف و رخ گویی مگو از کفر و دین
  2. شمارهٔ ۳۴۶گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او
  3. شمارهٔ ۳۴۷ای جهانی پر از حکایت تو
  4. شمارهٔ ۳۴۸ای شکسته رونق بازار جان، بازار تو
  5. شمارهٔ ۳۴۹ای همه انصاف‌جویان بندهٔ بی‌داد تو
  6. شمارهٔ ۳۵۰خنده گریند همی لاف‌زنان بر در تو
  7. شمارهٔ ۳۵۱حلقهٔ ارواح بینم گرد حلقهٔ گوش تو
  8. شمارهٔ ۳۵۲ای شادی و غم ز صلح و جنگ تو
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.