پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین

لعل شکروش نگر سنبل خور جوش بین

تا که بر اسب جمال گشت سوار آن پسر

جلمهٔ عشاق را غاشیه بر دوش بین

جزع وی و لعل وی خامش و گویا شدند

جزعی گویا نگر لعلی خاموش بین

بیدل و بیجان منم در غم هجران او

خواجه سلام علیک عاشق مدهوش بین

هست سنایی ز عشق بر سر آتش مدام

گشته دل او کباب جانش پر از جوش بین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳اسب را باز کشیدی در زین
  2. شمارهٔ ۳۴۴ای لعبت مشکین کله بگشای گوی از آن کله
  3. شمارهٔ ۳۴۵چون سخن زان زلف و رخ گویی مگو از کفر و دین
  4. شمارهٔ ۳۴۶گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او
  5. شمارهٔ ۳۴۷ای جهانی پر از حکایت تو
  6. شمارهٔ ۳۴۸ای شکسته رونق بازار جان، بازار تو
  7. شمارهٔ ۳۴۹ای همه انصاف‌جویان بندهٔ بی‌داد تو
  8. شمارهٔ ۳۵۰خنده گریند همی لاف‌زنان بر در تو
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.