پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۸

ای چون تو ندیده جم آخر چه جمالست این

وی چون تو به عالم کم آخر چه کمالست این

تو با من و من پویان هر جای ترا جویان

ای شمع نکورویان آخر چه وصالست این

زان گلبن انسانی هر دم گلی افشانی

ای میوهٔ روحانی آخر چه نهالست این

در وصف تو عقل و جان چون من شده سرگردان

ای وهم ز تو حیران آخر چه جمالست این

گفتی که چو من دلبر داری وز من بهتر

ای جادوی صورت گر آخر چه خیالست این

ای از پی داغ ما آرایش باغ ما

ای چشم و چراغ ما آخر چه مثالست این

هر روز نپویی تو جز عشق نجویی تو

ای ماه نکویی تو آخر چه خصالست این

هر روز مرا نرمک بکشی تو به آزرمک

ای شوخک بی‌شرمک آخر چه وبالست این

پرسی: چو منی دلبر بینی تو به عالم در

ای ماه نکو منظر آخر چه سوالست این

ما را نه بدین سستی زین بیش همی جستی

ای خسته از آن خستی آخر چه ملالست این

گفتی همه جا با تو وصلست مرا با تو

ای بی خود و با ما تو آخر چه دلالست این

گفتی که سنایی خود داریم و ازو به صد

ای ناقد نیک و بد آخر چه محالست این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۰خواجه سلامُ علیک، آن لب چون نوش بین
  2. شمارهٔ ۳۴۱خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین
  3. شمارهٔ ۳۴۲جاوید زی ای تو جان شیرین
  4. شمارهٔ ۳۴۳اسب را باز کشیدی در زین
  5. شمارهٔ ۳۴۴ای لعبت مشکین کله بگشای گوی از آن کله
  6. شمارهٔ ۳۴۵چون سخن زان زلف و رخ گویی مگو از کفر و دین
  7. شمارهٔ ۳۴۶گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او
  8. شمارهٔ ۳۴۷ای جهانی پر از حکایت تو
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.