پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

ای وصل تو دستگیر مهجوران

هجر تو فزود عبرت دوران

هنگام صبوح و تو چنین غافل

حقا که نه‌ای بتا ز معذوران

گر فوت شود همی نماز از تو

بندیش به دل بسوز رنجوران

برخیز و بیار آنچه زو گردد

چون توبهٔ من خمار مخموران

فریاد ز دست آن گران جانان

بی عافیه زاهدان و بی‌نوران

از طلعتها چو روی عفریتان

از سبلتها چو نیش زنبوران

گویند بکوش تا به مستوری

در شهر شوی چو ما ز مشهوران

نزدیکی ما طلب کن ای مسکین

تا روز قضا نباشی از دوران

لا والله اگر من این کنم هرگز

بیزارم از جزای ماجوران

معلوم شما نیست ز نادانی

ای زمرهٔ زاهدان مغروران

آنجا که مصیر ما بود فردا

بی‌رنج دهند مزد مزدوران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸چون در معشوق کوبی حلقه عاشق‌وار زن
  2. شمارهٔ ۲۹۹چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن
  3. شمارهٔ ۳۰۰جام را نام ای سنایی گنج کن
  4. شمارهٔ ۳۰۱ساقیا! مستان خواب‌آلوده را بیدار کن
  5. شمارهٔ ۳۰۲خانهٔ طامات عمارت مکن
  6. شمارهٔ ۳۰۳قومی که به افلاس گراید دل ایشان
  7. شمارهٔ ۳۰۴جوانی کردم اندر کار جانان
  8. شمارهٔ ۳۰۵ز دست مکر وز دستان جانان
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.