پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن

تا به شکرانهٔ نخست اندر نبازی جان و تن

یا دل اندر زلف چون چوگان دلبندان مبند

یا چو مردان جان فدا کن گوی در میدان فگن

هر چه از معشوق آید همچو دینش کن درست

وآنچه از تو سر برآرد بت بود در هم شکن

گرم رو باش اندرین ره کاهلی از سر بنه

تا نمانی ناگهان انگشت حیرت در دهن

راه دشوارست همره خصم و منزل ناپدید

توشه رنجست و ملامت مرکب اندوه و محن

اندرین ره گر بمانی بی‌رفیق و راهبر

دست خدمت در رکاب سید ایام زن

خویشتن را در میان نه بی‌منی در راه عشق

زان که بس تنگست ره اندر نگنجد ما و من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱ساقیا! مستان خواب‌آلوده را بیدار کن
  2. شمارهٔ ۳۰۲خانهٔ طامات عمارت مکن
  3. شمارهٔ ۳۰۳قومی که به افلاس گراید دل ایشان
  4. شمارهٔ ۳۰۴جوانی کردم اندر کار جانان
  5. شمارهٔ ۳۰۵ز دست مکر وز دستان جانان
  6. شمارهٔ ۳۰۶همه جانست سر تا پای جانان
  7. شمارهٔ ۳۰۷تخم بد کردن نباید کاشتن
  8. شمارهٔ ۳۰۸نی نی به ازین باید با دوست وفا کردن
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.