پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

جام را نام ای سنایی گنج کن

راح در ده روح را بی رنج کن

این دل و جان طبیعت سنج را

یک زمان از می طریقت سنج کن

تاج جان پاک را در راه دل

مفرش جانان جان آهنج کن

کدخدای روح را در ملک عشق

بی تصرف چون شه شطرنج کن

عقل دین‌دار سلامت جوی را

سنگ شنگولی عشق الفنج کن

یا همه رخ گرد چون گلنار باش

یا همه دل باش و چون نارنج کن

با عمارت چند سازی همچو رنج

با خرابی ساز و همچون گنج کن

خاک و باد و آب و آتش دشمنند

برگذر زین چار و نوبت پنج کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲خانهٔ طامات عمارت مکن
  2. شمارهٔ ۳۰۳قومی که به افلاس گراید دل ایشان
  3. شمارهٔ ۳۰۴جوانی کردم اندر کار جانان
  4. شمارهٔ ۳۰۵ز دست مکر وز دستان جانان
  5. شمارهٔ ۳۰۶همه جانست سر تا پای جانان
  6. شمارهٔ ۳۰۷تخم بد کردن نباید کاشتن
  7. شمارهٔ ۳۰۸نی نی به ازین باید با دوست وفا کردن
  8. شمارهٔ ۳۰۹چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.