پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

ز دست مکر وز دستان جانان

نمیدانم سر و سامان جانان

ز بس کاخ شوخ داند پای بازی

شدم سرگشته و حیران جانان

گشاد از چشم من صد چشمهٔ خون

دو بند زلف مشک افشان جانان

اگر چه خود ندارد با رهی دل

هزاران جان فدای جان جانان

چو زلف او رخ من پر شکن باد

اگر من بشکنم پیمان جانان

نبیند روز عمر من دگر مرگ

اگر باشم شبی مهمان جانان

سنایی تا سما گردان بود هست

همیشه در خط فرمان جانان

بود همواره از بهر تفاخر

غلام و چاکر و دربان جانان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷تخم بد کردن نباید کاشتن
  2. شمارهٔ ۳۰۸نی نی به ازین باید با دوست وفا کردن
  3. شمارهٔ ۳۰۹چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن
  4. شمارهٔ ۳۱۰جانا ز لب آموز کنون بنده خریدن
  5. شمارهٔ ۳۱۱ای به راه عشق خوبان گام بر میخواره زن
  6. شمارهٔ ۳۱۲ای سنایی در ره ایمان قدم هشیار زن
  7. شمارهٔ ۳۱۳ای برادر در ره معنی قدم هشیار زن
  8. شمارهٔ ۳۱۴ای هوایی یار یک ره تو هوای یار زن
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.