پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

جوانی کردم اندر کار جانان

که هست اندر دلم بازار جانان

چو شکّر می‌گدازم زآب دیده

ز شوق لعل شکّربار جانان

ز من برد اندک‌اندک زندگانی

خلاف وعدهٔ بسیار جانان

فغان ای مردمان! فریاد فریاد

ز شوق دیدن و گفتار جانان

از آن دو نرگس خون‌خوارِ جانان

ز چشم مست ناهشیارِ جانان

فغان زآن سنبلِ سیرابِ مشکین

دمیده بر رخ گلنارِ جانان

همه شب زار گریم تا سحرگاه

همی بوسم در و دیوارِ جانان

چو مجنونم دوان در عشقِ لیلی

همی جویم به جان آثارِ جانان

ستاره بر منِ مسکین بگرید

اگر گویی بِدو اسرارِ جانان

ازین شهرم ولیکن چون غریبان

بمانده در غم و تیمارِ جانان

ولیکن تا روان دارم، ندارم

من مسکین سرِ آزارِ جانان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶همه جانست سر تا پای جانان
  2. شمارهٔ ۳۰۷تخم بد کردن نباید کاشتن
  3. شمارهٔ ۳۰۸نی نی به ازین باید با دوست وفا کردن
  4. شمارهٔ ۳۰۹چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن
  5. شمارهٔ ۳۱۰جانا ز لب آموز کنون بنده خریدن
  6. شمارهٔ ۳۱۱ای به راه عشق خوبان گام بر میخواره زن
  7. شمارهٔ ۳۱۲ای سنایی در ره ایمان قدم هشیار زن
  8. شمارهٔ ۳۱۳ای برادر در ره معنی قدم هشیار زن
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.