پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

ساقیا! مستان خواب‌آلوده را بیدار کن

از فروغ باده، رنگِ رویشان گلنار کن

لاابالی پیشه‌گیر و عاشقی بر طاق نِه

عشق را در کار گیر و عقل را بیکار کن

گر ز چرخ چنبری از غم همی خواهی نجات

دور باده پیش گیر و قصد زلف یار کن

پنج حس و چار طبع از پنج باده برفروز

وز دو گیتی دل به یک بار از خوشی بیزار کن

دانشت بسیار باشد چون که اندک می خوری

دانشی کو غم فزاید؟ از می‌اش بردار کن

ور ز راه پنج حس خواهی که یار آید تو را

پنج باده نوش کن، هر پنج در مسمار کن

دوستار عشق گشتی، دشمن جانان مشو

چاکریِ می چون گرفتی، بندگی خمار کن

ور به عمر اندر به نادانی نشسته بوده‌ای

از زبان عاجزی یک‌دَم یک استغفار کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳قومی که به افلاس گراید دل ایشان
  2. شمارهٔ ۳۰۴جوانی کردم اندر کار جانان
  3. شمارهٔ ۳۰۵ز دست مکر وز دستان جانان
  4. شمارهٔ ۳۰۶همه جانست سر تا پای جانان
  5. شمارهٔ ۳۰۷تخم بد کردن نباید کاشتن
  6. شمارهٔ ۳۰۸نی نی به ازین باید با دوست وفا کردن
  7. شمارهٔ ۳۰۹چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن
  8. شمارهٔ ۳۱۰جانا ز لب آموز کنون بنده خریدن
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.