پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

چون در معشوق کوبی حلقه عاشق‌وار زن

چون در بتخانه جویی چنگ در زنار زن

مستی و دیوانگی و عاشقی را جمع کن

هر سه را بر دار کن وز کوی معنی دار زن

گوهر بیضات باید خدمت دریا گزین

ور عقیق و لعل خواهی تکیه بر کهسار زن

شاهراه شرع را بر آسمان علم جوی

مرکب گفتار پی کن چنگ در کردار زن

چهرهٔ عذرات باید بر در وامق نشین

عشق بوذروار گیر و گام سلمان‌وار زن

گر شکر بی‌زهر خواهی خار بی خرما مباش

صدق بوبکریت باید خیمه اندر غار زن

مار فقر و خار جهلت گر زره یکسو نهد

سر بکوب آنمار را و آتش اندر خار زن

ای سنایی چند گویی مدحت روی نکو

بس کن اکنون دست اندر رحمت جبار زن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰جام را نام ای سنایی گنج کن
  2. شمارهٔ ۳۰۱ساقیا! مستان خواب‌آلوده را بیدار کن
  3. شمارهٔ ۳۰۲خانهٔ طامات عمارت مکن
  4. شمارهٔ ۳۰۳قومی که به افلاس گراید دل ایشان
  5. شمارهٔ ۳۰۴جوانی کردم اندر کار جانان
  6. شمارهٔ ۳۰۵ز دست مکر وز دستان جانان
  7. شمارهٔ ۳۰۶همه جانست سر تا پای جانان
  8. شمارهٔ ۳۰۷تخم بد کردن نباید کاشتن
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.