پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

مَن کِیَ‌ام کاندیشهٔ تو هم‌نَفَس باشَد مَرا؟

یا تَمَنّایِ وِصالِ چون تو کس باشد مرا؟

گر بُوَد شایستهٔ غم خوردنِ تو جانِ من،

اینْ نصیبَ ازْ دولتِ عشقِ تو بَس باشد مرا

گر نَه عشقت سایهٔ من شد؟ چرا هر گه که من

رویْ بَرتابم اَزو پویان ز پَس باشد مرا؟

هر نَفَسْ کان را به یادِ روزگارِ تو زَنَم

جملهٔ عالم طُفیلَ آنْ نَفَسْ باشد مرا

هر زَمان زُ امّیدِ وصلِ تو دلِ خود خوش کنم،

باز گویم: نَه چِه جایِ این هَوَسْ باشد مرا؟

چون خیالِ خاکِ پایت می‌نَبینَد چشمِ من،

بَر وصالِ تو چگونه دسترس باشد مرا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷ای به بر کرده بی وفایی را
  2. شمارهٔ ۱۸مرحبا مرحبا برای هلالا
  3. شمارهٔ ۱۹ای همه خوبی در آغوش شما
  4. شمارهٔ ۲۰ای ز عشقت روح را آزارها
  5. شمارهٔ ۲۱ای از بنفشه ساخته بر گل مثال‌ها
  6. شمارهٔ ۲۲ما باز دگرباره برستیم ز غم‌ها
  7. شمارهٔ ۲۳فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب
  8. شمارهٔ ۲۴از آن می خوردن عشقست دایم کار من هر شب
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.