پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

از آن می خوردن عشقست دایم کار من هر شب

که بی من در خراباتست دایم یار من هر شب

بتم را عیش و قلاشیست بی من کار هر روزی

خروش و ناله و زاریست بی او کار من هر شب

من آن رهبان خود نامم من آن قلاش خود کامم

که دستوری بود ابلیس را کردار من هر شب

برهنه پا و سر زانم که دایم در خراباتم

همی باشد گرو هم کفش و هم دستار من هر شب

همه شب مست و مخمورم به عشق آن بت کافر

مغان دایم برند آتش ز بیت‌النار من هر شب

مرا گوید به عشق اندر چرا چندین همی نالی

نگار من چو بیند چشم گوهر بار من هر شب

دو صد زنار دارم بر میان بسته به روم اندر

همی بافند رهبانان مگر زنار من هر شب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶دوش مرا عشق تو ز جامه برانگیخت
  2. شمارهٔ ۲۷این رنگ نگر که زلفش آمیخت
  3. شمارهٔ ۲۸تا نقش خیال دوست با ماست
  4. شمارهٔ ۲۹از عشق روی دوست حدیثی به دست ماست
  5. شمارهٔ ۳۰ای مسلمانان مرا در عشق آن بت غیرت‌ست
  6. شمارهٔ ۳۱ماهرویا در جهان آوازهٔ آواز تست
  7. شمارهٔ ۳۲تا گل لعل روی بنمودست
  8. شمارهٔ ۳۳این چه جمالست و ناز کز تو در ایام تست
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.