پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

تا نقش خیال دوست با ماست

ما را همه عمر خود تماشاست

آنجا که جمال دلبر آمد

والله که میان خانه صحراست

وانجا که مراد دل برآمد

یک خار به از هزار خرماست

گرچه نفس هوا ز مشکست

ورچه سلب زمین ز دیباست

هر چند شکوفه بر درختان

چون دو لب دوست پر ثریاست

هر چند میان کوه لاله

چون دیده میان روی حوراست

چون دولت عاشقی در آمد

اینها همه از میانه برخاست

هرگز نشود به وصل مغرور

هر دیده که در فراق بیناست

اکنون که ز باغ زاغ کم شد

بلبل ز گل آشیانه آراست

بر هر سر شاخ عندلیبی‌ست

زین شکر که زاغ کم شد و کاست

فریاد همی کند که باری

امروز زمانه نوبت ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰ای مسلمانان مرا در عشق آن بت غیرت‌ست
  2. شمارهٔ ۳۱ماهرویا در جهان آوازهٔ آواز تست
  3. شمارهٔ ۳۲تا گل لعل روی بنمودست
  4. شمارهٔ ۳۳این چه جمالست و ناز کز تو در ایام تست
  5. شمارهٔ ۳۴تا هلاک عاشقان از طرهٔ شبرنگ توست
  6. شمارهٔ ۳۵ماه شب گمرهان عارض زیبای تست
  7. شمارهٔ ۳۶بر دوزخ هم کفر و هم ایمان تراست
  8. شمارهٔ ۳۷تا بدیدم بتکده بی بت، دلم آتشکده‌است
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.