پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

ای مسلمانان مرا در عشق آن بت غیرت‌ست

عشق‌بازی نیست کاین خود حیرت اندر حیرت‌ست

عشق، دریای محیط و آب دریا آتش‌ست

موج‌ها آید که گویی کوه‌های ظلمت‌ست

در میان لجه‌اش سیصد نهنگ داوری

بر کران ساحلش صد اژدهای هیبت‌ست

کشتیش از اندهان و لنگرش از صابری

بادبانش رو نهاده سوی باد آفت‌ست

مر مرا بی‌من در آن دریای ژرف انداخته

بر مثال رادمردی کَش لباس خلت‌ست

مرده بودم، غرقه گشتم، ای عجب زنده شدم

گوهری آمد به دستم کَش دو گیتی قیمت‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲تا گل لعل روی بنمودست
  2. شمارهٔ ۳۳این چه جمالست و ناز کز تو در ایام تست
  3. شمارهٔ ۳۴تا هلاک عاشقان از طرهٔ شبرنگ توست
  4. شمارهٔ ۳۵ماه شب گمرهان عارض زیبای تست
  5. شمارهٔ ۳۶بر دوزخ هم کفر و هم ایمان تراست
  6. شمارهٔ ۳۷تا بدیدم بتکده بی بت، دلم آتشکده‌است
  7. شمارهٔ ۳۸ای صنم در دلبری هم دست و هم دستان تو راست
  8. شمارهٔ ۳۹هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.