پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

نیست بی‌دیدار تو در دل شکیبایی مرا

نیست بی‌گفتار تو در دل توانایی مرا

در وصالت بودم از صفرا و از سودا تهی

کرد هجران تو صفرایی و سودایی مرا

عشق تو هر شب برانگیزد ز جانم رستخیز

چون تو بگریزی و بگذاری به تنهایی مرا

چشمهٔ خورشید را از ذره نشناسم همی

نیست گویی ذره‌ای در دیده بینایی مرا

از تو هر جایی ننالم تا تو هر جایی شدی

نیست جای ناله از معشوق هر جایی مرا

گاهِ پیری آمد از عشق تو بر رویم پدید

آن چه پنهان بود در دل گاه برنایی مرا

کرد معزولم زمانه گاه دانایی و عقل

با بلای تو چه سود از عقل و دانایی مرا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸مرحبا مرحبا برای هلالا
  2. شمارهٔ ۱۹ای همه خوبی در آغوش شما
  3. شمارهٔ ۲۰ای ز عشقت روح را آزارها
  4. شمارهٔ ۲۱ای از بنفشه ساخته بر گل مثال‌ها
  5. شمارهٔ ۲۲ما باز دگرباره برستیم ز غم‌ها
  6. شمارهٔ ۲۳فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب
  7. شمارهٔ ۲۴از آن می خوردن عشقست دایم کار من هر شب
  8. شمارهٔ ۲۵ای لعبت صافی صفات ای خوشتر از آب حیات
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.