پرش به محتوای اصلی
صامت بروجردی صامت بروجردی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

هجوم غم رسید اندر دل و راه فغان گم شد

مران ای ساربان محمل که امشب کاروان گم شد

مگر مرغی‌ رها گردید از کنج قفس دیگر

که از نالیدن او دست و پای باغبان گم شد

ترا گفتم مپیچ ای مرغ دل بر زرف پرچینش

ز من نشنیدی و روز تو شب شد آشیان گم شد

موخونم ریختی دیگر چرا کردی تو پا مالش

زدی بر هم صف مژگان و قاتل از میان گم شد

زدی تا بیرق بیداد را در ملک نیکویی

نشان مهر و بنیاد محبت از جهان گم شد

به منع بی‌دلان ناصح چرا بیهوده می‌کوشی

دلی گر بود ما را بر سر زلف بتان گم شد

ز بس می‌کرد (صامت) آرزوی راه گمنامی

کنون از بی‌نشانی‌های یار از وی نشان گم شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲همیشه افسر فرماندهی بر سر نمی‌ماند
  2. شمارهٔ ۴۳تا مرا گردن به طوق آشنایی بسته‌اند
  3. شمارهٔ ۴۴چینیان در چین گر از زلف تو چینی داشتند
  4. شمارهٔ ۴۵خوبان اگر که منع نگاهی به ما کنند
  5. شمارهٔ ۴۶دمی که باده عشترت بتان به جام کنند
  6. شمارهٔ ۴۷کسی که در صف مستان به احتراز نشیند
  7. شمارهٔ ۴۸پیش از آنی که محبت به جهان باب نبود
  8. شمارهٔ ۴۹من نمی‌گویم چرا با دوستانت کین بود
همه‌ی غزلیات ←

صامت بروجردی درباره‌ی صامت بروجردی

میرزا محمد باقر صامت بروجردی معروف به صامت بروجردی و متخلص به صامت (۱۲۶۳-۱۳۳۳ قمری تولد و وفات در بروجرد)، یکی از شاعران مذهبی و مدیحه سرایان قرن سیزدهم و چهاردهم ایران است. بیشتر آثار صامت بروجردی را مرثیه‌های مذهبی در ستایش امامان شیعه و نیز نوحه‌ها و اشعاری در توصیف عاشورا تشکیل می‌دهد. دیوان وی مشتمل بر انواع شعرها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.