پرش به محتوای اصلی
صامت بروجردی صامت بروجردی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

هر زمان بویی از آن جعد سمن‌سا می‌رسد

تازه جانی بر روان مرده ما می‌رسد

شکوه از جور تو کردن دل‌پسند عقل نیست

خیر محض است آنچه از مولی به مولی می‌رسد

در بر نادان جفا باشد ولی عین وفاست

آنچه بر مجنون صحرایی ز لیلی می‌رسد

اوفتاد آوازه‌ام در عشقت از عالم بلی

سیل خاموش نماید چون به دریا می‌رسد

شکر احسانت که تا ننهاده دردی روی من

درد دیگر درد را بهر مدارا می‌رسد

نقد باشد در بر ما وعده فرادی تو

گر که گویند آخر نسیه به دعوا می‌رسد

درد از پهلوی (صامت) فیض چندانی نبرد

بی‌نصیبست آنکه در آخر به یغما می‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱دو زلفت ای صنم چون عقرب جرار می‌ماند
  2. شمارهٔ ۴۲همیشه افسر فرماندهی بر سر نمی‌ماند
  3. شمارهٔ ۴۳تا مرا گردن به طوق آشنایی بسته‌اند
  4. شمارهٔ ۴۴چینیان در چین گر از زلف تو چینی داشتند
  5. شمارهٔ ۴۵خوبان اگر که منع نگاهی به ما کنند
  6. شمارهٔ ۴۶دمی که باده عشترت بتان به جام کنند
  7. شمارهٔ ۴۷کسی که در صف مستان به احتراز نشیند
  8. شمارهٔ ۴۸پیش از آنی که محبت به جهان باب نبود
همه‌ی غزلیات ←

صامت بروجردی درباره‌ی صامت بروجردی

میرزا محمد باقر صامت بروجردی معروف به صامت بروجردی و متخلص به صامت (۱۲۶۳-۱۳۳۳ قمری تولد و وفات در بروجرد)، یکی از شاعران مذهبی و مدیحه سرایان قرن سیزدهم و چهاردهم ایران است. بیشتر آثار صامت بروجردی را مرثیه‌های مذهبی در ستایش امامان شیعه و نیز نوحه‌ها و اشعاری در توصیف عاشورا تشکیل می‌دهد. دیوان وی مشتمل بر انواع شعرها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.