پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

گل این باغ را ساغر ز می شام و سحر خالی‌ست

چو بیند تاج خود را لاله، گوید جای سر خالی‌ست

به غیر از باد همچون سرو چیزی نیست در دستم

همیشه کیسهٔ آزادگان چون جای زر خالی‌ست

تماشای تو بی‌خود کرده هرکس را که می‌بینم

نشسته هرکه در بزم تو، جایش بیشتر خالی‌ست

من آن مخمور بی‌برگم که هرجا شیشه‌ای بینی

به طاق خانه‌ام، همچون دکان شیشه‌گر خالی‌ست

نخواهد بهله هرکس صید از باز نظر گیرد

ندانم جای دست کیست کو را در کمر خالی‌ست

سلیم از من چه می‌پرسی که زنجیرت به پا از چیست

تو هم دیوانه‌ای، بنشین که زنجیر دگر خالی‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶ساقی چه دهی پند من این بزم شراب است
  2. شمارهٔ ۱۱۷ما را نه سر گل، نه تمنای گلاب است
  3. شمارهٔ ۱۱۸چشم تو ز بیماری خود بر سر ناز است
  4. شمارهٔ ۱۱۹آتش گل را اگر باشد شراری، خال اوست
  5. شمارهٔ ۱۲۰می توان رفتن ز کویش، لیک حسرت در قفاست
  6. شمارهٔ ۱۲۱دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است
  7. شمارهٔ ۱۲۲آمد بهار و ابر هوادار ما شده ست
  8. شمارهٔ ۱۲۳تا سحر امشب شراب ناب می‌باید گرفت
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.