پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۹۱ - الخلوه

بود خلوت ترا با حق تکلم

بسر خویش در عین تنعم

باو گفتن حدیث و زو شنیدن

جز او در جهر و سر خود ندیدن

در اینحال انجمن هم خلوت تست

جز اینخلوت دلیل نخوت تست

نه آنخلوت بود کز خلق خاطر

بود پر، لیک خالی خانه و در

چنین خلوت نشان اهل قال است

که در تدبیر اخذ ملک و مال است

مراد عارف این باشد ز خلوت

که یابد خلوت صوری حقیقت

در آن خلوت که با حق کرد حاصل

نگردد غیر آنجا هیچ داخل

و را خلوت مقامی گشت و حالی

در آنجا نیست غیریرا مجالی

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۹۳ - خلق جدیدتو از خلق جدید این را سنددان
  2. بخش ۹۴ - باب الدال الدبوربود آن صولت نفس عقورت
  3. بخش ۹۵ - دره‌البیضاءمرا شد رده‌البیضا مسجل
  4. بخش ۹۶ - باب‌الذال الذخایرهر آن کز غیب بازستش مشاعر
  5. بخش ۹۷ - الذوقشنو از ذوق کان اصل شهود است
  6. بخش ۹۸ - ذوالعقلبظاهر خلق و باطن هر که حق دید
  7. بخش ۹۹ - ذوالعینذوی‌العین آنکه حق بیند بظاهر
  8. بخش ۱۰۰ - ذوالعقل و العیندگر صولی که داند سر کونین
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.