پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۳۵۹ - الکیمیا

دهم بازت نشان از کیمیایی

کنی از فقر تا رو برغنائی

قناعت باشد ار دانی تو معیار

که گردد طرح قطمیرش بقنطار

قناعت اکتفا باشد بموجود

گذشتن از خیال شیئ مفقود

از آنرو گفت سلطان صناعت

که کنز بی‌زوال آمد قناعت

نه پندار اعظم از وی کیمیائی

بدرد فقر از او بهتر دوائی

کند رد یک دم آن گو گرد احمر

براده آهن نفس تو را زر

ببوته امتحان گر تابی اینحرف

جسد را نیست حاجت رنگ شنجرف

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۳۶۱ - کیمیاء‌العوامیکی هم کیمیا خاص عوام است
  2. بخش ۳۶۲ - کیمیاء‌الخواصدگر دارند خاصان کیمیائی
  3. بخش ۳۶۳ - اللائمهبده از لائمه دل را تسلی
  4. بخش ۳۶۴ - اللببود لب عقل صافی از کدورت
  5. بخش ۳۶۵ - لب اللببود هم لب لبت در گواهی
  6. بخش ۳۶۶ - اللبسز لبس آن عنصریت در اساس است
  7. بخش ۳۶۷ - اللسنلسن واقع بوی گردد کماهی
  8. بخش ۳۶۸ - لسان الحقلسان‌الحق بود انسان فایق
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.