پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۳۵۵ - الکنز‌المخفی

بود آن کنز مخفی ذات حضرت

که شد تعبیر از غیب هویت

بواطن را خود او بطن الاخیر است

هم او از بطن ذات خود خبیر است

از آنرو ذات خود را خوانده کنزی

که گنج او راز دارائیست رمزی

بمخزن هر چه را باشد بهائی

نهان دارند از بهر غنایی

خود آن گنجی که ذات بی‌نشان بود

در آن درهای سلطانی نهان بود

چو ظاهر شد گهرها زان برون ریخت

لئالی هستی از مخزن فزون ریخت

جهانرا پرز زر معدنی کرد

ز جود خویش اشیاء را غنی کرد

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۳۵۷ - کون الفطور غیر مشتت للشملکنون کون الفطور آمد به نیت
  2. بخش ۳۵۸ - کوکب الصبحکنم از کوکب صبحت بیانی
  3. بخش ۳۵۹ - الکیمیادهم بازت نشان از کیمیایی
  4. بخش ۳۶۰ - کیمیاء‌السعادهمرا باز از سعادت کیمیائیست
  5. بخش ۳۶۱ - کیمیاء‌العوامیکی هم کیمیا خاص عوام است
  6. بخش ۳۶۲ - کیمیاء‌الخواصدگر دارند خاصان کیمیائی
  7. بخش ۳۶۳ - اللائمهبده از لائمه دل را تسلی
  8. بخش ۳۶۴ - اللببود لب عقل صافی از کدورت
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.