پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۳۵۴ - کلمه الحضره

کلمه حضرت این خود بیخلاف است

که از قولش دو حرف نون و کافست

کلمه حضرت از بحر ارادت

همانا جنبشی باشد بعادت

کلمه حضرت اینحرف از حق آمد

که از بحر الاراده مشتق آمد

ز حرف کن نه این لفظ است مقصود

که باشد معنی اوباش یا بود

بودآن معنیی کاندر بیانی

کنند ادراک اهل هر زبانی

مراد از آب این باء و الف نیست

بدان مفهوم کل راز آب کان چیست

کلمه پس نه حرف کاف و نونست

که فعل حضرت بی‌چند و چونست

بود معنی کن ایجاد کونش

اراده بر شئون لون لونش

باینمعنی که خود را خواست ظاهر

رخ اندر آینه آراست ظاهر

اراده پس خود آن آراستن بود

ظهور خویشتن را خواستن بود

اراده یافت صورت کاف و نون شد

کلمه حضرت اظهار از کمون شد

هر آن شیئی که بینی در مکانی

بشرح کاف و نون داد زبانی

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۳۵۶ - الکنودکنود آن عبد نعمت ناشناس است
  2. بخش ۳۵۷ - کون الفطور غیر مشتت للشملکنون کون الفطور آمد به نیت
  3. بخش ۳۵۸ - کوکب الصبحکنم از کوکب صبحت بیانی
  4. بخش ۳۵۹ - الکیمیادهم بازت نشان از کیمیایی
  5. بخش ۳۶۰ - کیمیاء‌السعادهمرا باز از سعادت کیمیائیست
  6. بخش ۳۶۱ - کیمیاء‌العوامیکی هم کیمیا خاص عوام است
  7. بخش ۳۶۲ - کیمیاء‌الخواصدگر دارند خاصان کیمیائی
  8. بخش ۳۶۳ - اللائمهبده از لائمه دل را تسلی
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.