پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۳۵۳ - الکلمه

کلمه هست بر چشم مشاهد

کنایت در یقین از کل واحد

ز ماهیات و اعیان و حقیاق

ز موجودات خارج هم بلایق

دگر فی‌الجمله از هر ذی تعین

که او را هست در حدی تمکن

بود مخصوص معقولات لایق

ز ماهیات و اعیان وحقایق

معین بر کلمه معنویه

و یا غیبیه گردانی رویه

دگر هم خارجیات شهودی

کلمه شد اگر دانی وجودی

مجردها مفرقها کدام است

کلمه تامه وین خود تمام است

کلمه پس سه قسم آمد بتحقیق

بفهم هریک از حق جوی توفیق

یکی غیبه و هم معنویه

وجودیه دوم اند رویه

دگر هم تامه در ثالث آمد

جهان از این سه معنی حادث آمد

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۳۵۵ - الکنز‌المخفیبود آن کنز مخفی ذات حضرت
  2. بخش ۳۵۶ - الکنودکنود آن عبد نعمت ناشناس است
  3. بخش ۳۵۷ - کون الفطور غیر مشتت للشملکنون کون الفطور آمد به نیت
  4. بخش ۳۵۸ - کوکب الصبحکنم از کوکب صبحت بیانی
  5. بخش ۳۵۹ - الکیمیادهم بازت نشان از کیمیایی
  6. بخش ۳۶۰ - کیمیاء‌السعادهمرا باز از سعادت کیمیائیست
  7. بخش ۳۶۱ - کیمیاء‌العوامیکی هم کیمیا خاص عوام است
  8. بخش ۳۶۲ - کیمیاء‌الخواصدگر دارند خاصان کیمیائی
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.