پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۳۵۲ - الکل

بود کل اسم حق بر اعتباری

که هست آن واحدیت باقراری

ز حیث اعتبار واحدیت

که جمع است اندر او اسمای حضرت

از آن گویند کو واحد بذاتست

ولیکن کل باسماء و صفات است

باسم کل تجلیهای حق شد

بکلیت عیان در ما خلق شد

باینمعنی که او کل وجود است

تعینهای کل ز او در نمود است

جهان یک شمه از کلیت اوست

ز اسم کل مفصل جلوه اوست

بود آنفرد کلی کل عالم

که فرد از کل و بر کل است اقدم

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۳۵۴ - کلمه الحضرهکلمه حضرت این خود بیخلاف است
  2. بخش ۳۵۵ - الکنز‌المخفیبود آن کنز مخفی ذات حضرت
  3. بخش ۳۵۶ - الکنودکنود آن عبد نعمت ناشناس است
  4. بخش ۳۵۷ - کون الفطور غیر مشتت للشملکنون کون الفطور آمد به نیت
  5. بخش ۳۵۸ - کوکب الصبحکنم از کوکب صبحت بیانی
  6. بخش ۳۵۹ - الکیمیادهم بازت نشان از کیمیایی
  7. بخش ۳۶۰ - کیمیاء‌السعادهمرا باز از سعادت کیمیائیست
  8. بخش ۳۶۱ - کیمیاء‌العوامیکی هم کیمیا خاص عوام است
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.