پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۳۱۲ - عین‌الشیی

ز عین‌الشیی صوفی گفته مطلق

که آن حق است و گوید حق همه حق

مدان جز حق بمعنی عین شی را

که حق بود آنکه عارف دید ویرا

می و میناست عکس روی ساقی

چو شیئیت نماند اوست باقی

از آنرو کل شیئ گفت هالک

بجز وجهش که آن حق است و مالک

بمعنی وجه شیئ جز عین شی نیست

که آن فانی و باقی غیرحی نیست

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۳۱۴ - عین‌الحیوهبود عین الحیوتت باطن حی
  2. بخش ۳۱۵ - العیدخود آن عودی که بر قلبت پدید است
  3. بخش ۳۱۶ - باب الغین الغرابغراب از جسم کلی شد کنایت
  4. بخش ۳۱۷ - الغشاوهغشاوه پرده‌ئی باشد که حایل
  5. بخش ۳۱۸ - الغناغنا مالکیست بی‌آسیب و مالی
  6. بخش ۳۱۹ - الغوثدگر غوث ار برآنت احتیاج است
  7. بخش ۳۲۰ - غیب الهویه و غیب المطلقدهد غیب الهویه در تمکن
  8. بخش ۳۲۱ - غیب‌المصون و غیب‌المکنوندگر غیب‌المصون و غیب مکنون
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.