پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۳۱۸ - الغنا

غنا مالکیست بی‌آسیب و مالی

که آنرا نیست از حیثی زوالی

غنای تام جز حق را محال است

که مستغنی بذات او در کمال است

غنای عبد از حیث فنا شد

که مستغنی بحق از ماسوا شد

چو شداز هستی یکذات فائز

بهستیهاست حکمش جمله جایز

هر آنکس ره بدریا برد دریاست

حباب و موج و قطره جمله او راست

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۳۲۰ - غیب الهویه و غیب المطلقدهد غیب الهویه در تمکن
  2. بخش ۳۲۱ - غیب‌المصون و غیب‌المکنوندگر غیب‌المصون و غیب مکنون
  3. بخش ۳۲۲ - الغیندگر ز الفاظ اهل فقر غین است
  4. بخش ۳۲۳ - باب‌الفاء الفتقبود فتق آن بنزد اهل تحقیق
  5. بخش ۳۲۴ - الفتوحفتوح اندر لغت باشد گشایش
  6. بخش ۳۲۵ - الفتح القریبمقام قلب باز ار درگشاید
  7. بخش ۳۲۶ - الفتح المبینگرت فتح مبین باشد مبین
  8. بخش ۳۲۷ - الفتح المطلقز فتح مطلب ار پاکیزه روحی
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.