پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۳۱۷ - الغشاوه

غشاوه پرده‌ئی باشد که حایل

شود مرآت دل را در مشاغل

غشا خوانندش از بر دل نشیند

چو آید بر بصر تاریک بیند

بدل آنهم تواندکز صدا شد

صدا آن خاطره‌های ناروا شد

بود خود این صدا جز آن صدایت

که بر گوش آید آن بیمدعایت

بگوش آید اگر در ره صدائی

بود رو بر قفا کردن خطائی

غشاوه هست باری از صدایت

نه بر گوش آنکه آید از قفایت

صدای هر که بر اندازه اوست

ز نفس دون و فکر تازه اوست

غرض پیدا شود بر دل غشائی

که افتد روی مرآت از جلائی

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۳۱۹ - الغوثدگر غوث ار برآنت احتیاج است
  2. بخش ۳۲۰ - غیب الهویه و غیب المطلقدهد غیب الهویه در تمکن
  3. بخش ۳۲۱ - غیب‌المصون و غیب‌المکنوندگر غیب‌المصون و غیب مکنون
  4. بخش ۳۲۲ - الغیندگر ز الفاظ اهل فقر غین است
  5. بخش ۳۲۳ - باب‌الفاء الفتقبود فتق آن بنزد اهل تحقیق
  6. بخش ۳۲۴ - الفتوحفتوح اندر لغت باشد گشایش
  7. بخش ۳۲۵ - الفتح القریبمقام قلب باز ار درگشاید
  8. بخش ۳۲۶ - الفتح المبینگرت فتح مبین باشد مبین
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.