پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۳۱۵ - العید

خود آن عودی که بر قلبت پدید است

بنزد اهل قلب و دید عید است

بود آن از تخلی یا تجلی

تو را یابد دل از هر یک تسلی

از آن گفتند ارباب معارف

بود هر دم دو عید از بهر عارف

یکی زان شد تخلی از ذمائم

دگر باشد تجلی ملایم

بدینان هم در اسلامت مبارک

دو عید آمد که باشد تاج تارک

تو را زین هر دو نیکو انبساطیست

که بر عیدین اصلی ارتباطیست

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۳۱۷ - الغشاوهغشاوه پرده‌ئی باشد که حایل
  2. بخش ۳۱۸ - الغناغنا مالکیست بی‌آسیب و مالی
  3. بخش ۳۱۹ - الغوثدگر غوث ار برآنت احتیاج است
  4. بخش ۳۲۰ - غیب الهویه و غیب المطلقدهد غیب الهویه در تمکن
  5. بخش ۳۲۱ - غیب‌المصون و غیب‌المکنوندگر غیب‌المصون و غیب مکنون
  6. بخش ۳۲۲ - الغیندگر ز الفاظ اهل فقر غین است
  7. بخش ۳۲۳ - باب‌الفاء الفتقبود فتق آن بنزد اهل تحقیق
  8. بخش ۳۲۴ - الفتوحفتوح اندر لغت باشد گشایش
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.